*همه چی به جز عشق *

...


آپلود عکس ، آپلود ، سایت اپلود عکس

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 14:17 توسط مریم|

 
توجه توجه !!!
 
 
 
سلام دوستان
 
مدیر وبلاگ عوض شد!
 
یعنی ازین به بعد من مدیرم
 
الینا دیگه نیس !!!
 
اسم من مریم امیدوارم منم مثل الی دوست خوبی براتون باشم
 
ازین به بعد محیط وبلاگ عوض میشه ایشاالله که خوشتون بیاد
 
فعلا تا اپ بعدی
 
بای
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 14:57 توسط مریم| |

ابن وبلاگ

 

به دلایلی

 

تعطیل شد !

 

بخدا شرمنده...!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 19:28 توسط مریم| |

تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست!!!

فقط نزار به جایی برسی که تو آغوش کسی با یاد کسی دیگه ای بخوابی

 

 

چه رسم بدیست در عاشقی

 

فرهاد به خاطر عشقش کوه کند

 

ولی من به خاطر عشقم باید دل بکنم !

 

میگی دوستت دارم ...

میگم دوستت ندارم ...

این دروغ به اون دروغ در ...!

 گالری عکس های عاشقانه و احساسی ۹۳ سری ۱۲

 

 شکستنی ها  را شکستتند ...

هر طور که میخواهی حمل کن !!!

عکس های عاشقانه ی غمگین و دخترانه ی زیبا

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 13:58 توسط مریم| |

اسمش علیـــــــــه ، ۲ سالشه طفلی...


چشم چپش نابینا شدهبه خاطر تومور چشمی بدخیم دکترا


گفتن باید آب زیر چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش و


زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر چشمشُ بکشن فاتحه ی


صورتش خونده میشه


رفقا،خواهرا،برادرا عاجزانه ازتون التماس میکنم واسه


شفای این طفل معصوم دعا کنید


به قرآن راه دوری نمیره ممنون میشم اگه


هـــمــــتـــــون” بازنشر كنید تاافراد بیشتری دعا


کنن واسش...


خداییش دعا كنید بچه ها و بزارید تو وبتون بعد چند وقت


اگه خواستید پاكش كنید خیلی خودخواهی اگه به خاطر


اینكه به وبلاگامون ربطی نداره ا غمگینه یا قشنگ نیست


نزاریمش و یه بچه ۲ ساله رو از دعاهای بقیه محروم


كنید شاید خدا دعا هامون رو براورده كنه و زندگی یه


ادم متحول بشه خواهــــــــــــــــــــــــــــشا

(کپی شده از وبلاگ پاتوق بچه های خیابانی)

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 13:32 توسط مریم| |

 

به سلامتی...

اون و یـــــارش...

من و یادش...

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 13:58 توسط مریم| |

بعصی وقتا ادما یکاری میکنن

که دیگه نمیتونی دوسشون داشته باشی

ولی عجیب دلت واسه زمانی

که دوسشون داشتی تنگ میشه

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 12:39 توسط مریم| |

کاش وقتی میرفتی خاطراتتم با خودت میبردی

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 11:35 توسط مریم| |

کاش وقتی میرفتی یه جواب واسم میزاشتی…فقط یه جوابه ناقابل…که وقتی ازم میپرسن عشقت کجاست زبونم بند نیاد!

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 11:27 توسط مریم| |

هییییی خدا..... سرنوشتـــ منــ سوختن برا کسی بود که 

فرداشو بی من  میخواست

b384cf3d4cba3b31e0c3f064e88715eb-425

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 12:21 توسط مریم| |

خیلی سخته وقتی یکی ک همه دنیاته بهت بگه {من لیاقت تورو ندارم }بعد همون لحظه ک میخوای بهش بگی تو همه دنیامی من قبولت دارم برگرده بهت بگه { خیلی سعی کردم بهت خیانت نکنم ولی نمیدونم چی شد ...}

اشکالی نداره بازم صبر صبر صبر

نمیدونم تا کی صبر !!!

 

نوشته شده در دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 22:34 توسط مریم| |

هـــــى رفیـــق ...


زیـــــاد خـــوبــــــى نكــــــــن !


انســــان استـــــــــــــ ، فـــرامــوشكـار استــــــــــــــ !


از تنهایــــــى اش كــه در بیــایــــــد ، تنهــــایـــى اتــــــ را دور مـــــی زنــــد !


پشتــــــــ مــــى كنـــــد بــه تـــو ، بـــه گـــذشتـــه اش !


حتّــــى روزى مـــــی رســـــد كـــه به تـــو مــــی گـــویـــــد :

شمــــا...؟
 
نوشته شده در دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 20:58 توسط مریم| |

 

 

چقدر ساده ایم

 

لبخند آمرانه ای کافی ست تا هر جا و هر کجا

 

سفره ی یکرنگ دل را حراج کنیم

 

دیدی؟! دیدی چه ساده از شب و ستاره سخن گفتیم؟!

 

دیدی چراغ معرکه تا صبح نپایید!

 

حالا دیده بیار و دریا ببار...!

 

کمی عوض شدم
دیریست از خداحافــــظی ها غمگین نمی شوم



به کسی تکیه نمیکنم



از کسی انتظـــار محبت ندارم



خـــــودم بوسه میزنم



سر به زانوهایم میگذارم و سنگ صبور خــــــودم میشوم



چقدر بـــزرگ شدم یک شبه....

گاهی اوقات ،

که دلم برایت تنگ می شود ،


در اتاق را می بندم ،


و صدای موزیک را بلند میکنم ،


و آنقدر به سینه ام مشت می کویم ،


تا دلم به غلط کردم بیفتد و دیگر تنگت نشود. .


ﺧﺪﺍﯾـــــــــــا...

 

ﺍﻣﺸﺐ خیلی ها ﺩﺍﺭند ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺻﺪﺍیت می کنند:

یک نفر ﺭﻭی ﺗﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ

یک نفر داخل یک سلول ﺯﻧﺪﺍﻥ

یک نفر ﮐﺎﺭتن خواب ﮔﻮﺷۀ ﺧﯿﺎﺑاﻥ

یک نفر ﺗﻨﻬﺎیی در ﺍﺗﺎﻗﺶ و خیلی های دیگر...

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩلهایشان ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ و ﺣﺮفهایشان را بشنو...

ﺧﯿﻠﯽ ها به تو ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭند...

ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺯندگی هایشان ﺑﮑﺶ...

خدایا امشب خیلی ها دستهاشون به سمت اسمونت بلنده...

"الهی ﺁمین"...

نوشته شده در چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 21:16 توسط مریم| |

آرزو ی خیلی ها بودم ... 

 

از آن دست نیافتی هایشان ... 

ساده اسیرت شدم که قدر ندانستی . . !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 15:54 توسط مریم| |

این وبلاگ واسه من جیلی ارزش داره البته ارزش داشت نمیدونم چرا یه مدتیه بی ارزش شده واسم

شاید اون حس قیلیو ک داشتمو الان ندارم

نمیدونم ...

شاید ادرس وبلاگو عوض کنم

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 13:45 توسط مریم| |


   تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگــــــــز …
    چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم !

   کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
   به من گفت برو گورِت رو گم کن …
    و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !
    کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :
    “زبانم لال !”


    به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
    نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !


   گاهی از خیال من گذر می کنی …
    بعد اشک می شوی …
    رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …

   درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو !
    استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 18:29 توسط مریم| |


بی تو نه شعر میچسبد 

نه مرور خاطره

نه سیگار

من دلم اعوش میخواهد 


میفهمی؟؟؟؟؟


من از تو هیچی نمیخواهم
فقط ...
فقط به اون لعنتی که عاشقانه دوستت دارد بگوحلالم کن اگرهنوز شب ها با یاد تو
میخوابم


وقتی تمام راه را امدم
وقتی تا تو هیچ نمانده بود
چقدر دیر یادش امد خدا که ما قسمت هم نبودیم

خدایا!!!!!!

یا خیلی برگدون عقب

باخیلی بزن جلو

اینجای زندگی دلم خیلی گرفته!!!


نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 19:47 توسط مریم| |


مشترک موردنظر خطشو

تورو

وقارو

نجابتتو

احساستو

عشقتو

وجودتو....

به یه چهارچرخ,به یه پول تو جیب بغل,به یه مانتو کوتاه و آرایش غلیظو یه عشوه گری فروخت.....

قطع کن....مشترک موردنظرت تو بغل یکی دیگس......

میخوای بیا!!!

ولی قول بده هر روز یه عطر متفاوت بزنی!!!

قول بده هیچ اهنگی رو دوس نداشته باشی!!!!

خاطره داشتن با یه عطر با یه اهنگ خیلی غمگینه

بیا!ولی بی بو !!!بی صدا!!!

این شکلی تموم شدنش راحتره...عذاب بعدش کمتره...!!!!قول بده

ینی آخر زنبور بودن



کاش فقط بودی وقتی بغض میکردم بغلم میکردی و میگفتی ببینم چشماتو منو نگاه کن ..اگه گریه کنی قهرمیکنم میرماااااا

آهای مخاطب خاص من!خاص بودن خاصیت توست.....وتو همیشه خاص میمونی چون سلیقه ی منی!!!!!

یادت باشه ...

وقتی واسه کسی همه کس شدی ...

اون کس بعد از تو خیلی بی کسه ... 

یا برای کسی همه کس نشو ....

یا اگه شدی ..

به فکر بی کسی هاش هم باش

 
چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر می کنی..

بر خلاف میلت میگی دیگه دوست ندارم نمی خوامت

این جمله رو بشنوی :

غلط کردی چه بخوای چه نخوای مال منی !!

پسر به دختر : 

اعتمادتو به من ثابت کن...


همان لحظه دختر خود را عریان و لخت مادر زاد کرد!


دختر به پسر : 

حال تو اعتمادتو به من ثابت کن...


پسر با رویی خندان تمام لباس هایش را تنش کرد!


یادمان باشد وقتی میگوییم تا آخرش هستیم ، 


آخرش بستن کمربندمان نباشد



82470321675422045978.jpg

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 20:44 توسط مریم| |



نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 20:10 توسط مریم| |


مشب 

سکوت کوچه های تار دلم

گریه میخواهد 

تمام بندبند استخانم گریه میخواهد

ببار ابر باران زا 

میان شعر های من

که بغض آشنای آسمانم گریه میخواهد

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمی‌کنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمی‌کنی

دلتنگ‌تر میشم ولی نشنیده می‌گیری من‌و
هنوز همه حال تو رو از من فقط می‌پرسن‌و

با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت
اصلاً نمی‌خوام بشنوم که اشتبا گرفتمت

داشتن تو کوتاه بود .. اما همونم کم نبود
گذشته بودم از همه .. هیچ کس به غیر تو نبود

حقیقت‌و میدونی و ازم دفاع نمی‌کنی
کنار تو می‌میرم و تو اعتنا نمی‌کنی

مردم تو رو از چشم من امشب تماشا می‌کنن
فردا غریبه‌ها من‌و پیش تو پیدا می‌کنن

کاش اتفاقی رد بشی از کوچه‌های دلخوری
به روم نیارم که چقدر می‌خوام که از پیشم نری

هر بار با شنیدن صدای تو آروم شدم
حتی واسه‌ی رفتنت پیش همه محکوم شدم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 19:7 توسط مریم| |


قفسم را مشکن ... تو مکن آزادم ... گر رهایم سازی ... به خدا خواهم مرد ... من به زنجیر تو عادت دارم ... بارها در پی این فکر که در قلب توام ... با تو احساس سعادت کردم ...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 20:50 توسط مریم| |

خیلی تنهام! خیلی ...


جسارت میخواهد!!!

نزدیک شدن

به افکار دختری

که روزها....

مردانه

با زندگی میجنگد...

اماشب ها...

بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است!!

از بیرون همه چیز روبراه است

اما هرنفس درد است که میکشی!

معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...

روی هیچ

صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...

با هیچ

زبونی نمیشه توضیح داد....

حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو

خوابم نمی برد

بغض

روی ثانیه هایم راه می رود

دوباره تو را کم آورده ام

تو را

و عطر صبوری هایت را

میخواهم برای دلتنگی ام گریه کنم..

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 22:29 توسط مریم| |



نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه

یه روز میگن که باختی

یه روز میبینی بردی

یه روز میگن یکی مرد لباس عزا بپوشید

یه روز میگن که افراح و شادی سر بگیرید

یه روز دوروبرت رو پر از رفیق میبینی

یه روز حتی هوا هم برای نفس نداری

یه روز عاشق میشیو قسم میخوری که به عشقت پایداری

یه روز از دیدن خودت هم تو ایینه بیزاری

نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه

یه روز تو اسمونت صدتا ستاره داری

یه روز شمعی میشیو تو تنهایی میسوزی

یه روز مثل یه کوهی  و پر غروری

یه روز اما به رخصت ترابی

نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه

باختیم ما این قمار رو تو بیکسی نشستیم

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1392ساعت 18:19 توسط مریم| |

دیروز  ایــن  جمله  رو  خــوندم : اگر دنیا عدالت داشت مرد هم بکارت داشت  :-؟ 

خلاصـــه  تــو کــفش  مـوندم  کـــه  یــعنی  چــی  ؟

پيک ها رفته بالا...
ميگن مستي و راستي...
پس هر کي يه سلامتي بگه...
اون چيزي که ته دلشه، بي رياي بي ريا...
اينم از سلامتي من:
به سلامتي کسي که هيچ وقت نفهميد چقدر دوستش دارم


شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم

و تو...

آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 20:52 توسط مریم| |


شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم

خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟

خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم

خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمانی

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 20:4 توسط مریم| |


بغض هایت را برای خودت نگه دار

 

گاهی سبک نشوی ، سنگین تری . . .

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 17:16 توسط مریم| |



خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی: “دلم برایت تنگ است …….” یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی. دلتنگی ارزانی خودت من دگر دلم را به خدا سپرده ام.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 20:28 توسط مریم| |

اخه من چیکار کنم این تپلو دیوونم کرده
وووووووووویی لپاشو نگا ای جونم چه ناز میخنده

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 20:14 توسط مریم| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 13:29 توسط مریم| |

بوسه یعنی خالی از گناه، بوسه یعنی قلب تو از آن من. بوسه یعنی تو همیشه مال من


 

تو چه کردی که دل را به تـَنـَم لرزاندی ؟!
یک شـَبـِه آمـدی وُ در دلم عُمری مانـدی !

در نگاهـَت چه فـُروغی نهان بود، که از پرتو ِ آن
عـشق، بـَر دَخـمه ی تاریکِ دلم افـشاندی ؟! 

نه تـو آن سان بـَر ِ من بودی وُ نه من بَـر ِ تـو!
که بدیـن سان، تـو مرا والِـهِ خود  گرداندی !!
این چه حسّی ست که من بَهـر ِ تـو در دِل دارم ؟!
آن چه احـساس ِ خوشی بود، که سویـَم راندی ؟!
 
تـوچه کردی که با جـُرعه ای از جام ِ لـَبـَت
چشمه ی مِـهر، به صحرای دلم جوشاندی ؟!     

تـو نبودی من از عـشق، چه میـدانستم !!
توچه خوب آمدی وُ خووب به من فـَهماندی ...!

 

شراب از مستی چشمت خجل شد

نگاه نافـذت سـُلطان دل شد

من از جام می مِـهر تـو خوردم

که عشقت با وجودم متـّصل شد ...


«پیشانی ام»
سجده گاه لب هایت؛

«چشمانم»

میعادگاه قدم هایت؛

«دستانم»،

تکیه گاه خستگیهایت؛

و «قلبم»،

حریم دلتنگیهایت؛

تمامی
اینها،

ارزانی «نیم نگاهت»!

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

خسته ام از نوشتن

کاش بودی و میشد
شـ ِـ کـ ـ ـســ ــتـ ــ
 این سکوتِ سنگین را


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 23:7 توسط مریم| |


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : RoozGozar.com